تبليغاتX
قابیل توبه می کند
 

سربریده ی قوچ را

 

        اسماعیل را

 

نمی شوید

 

باقلب نامطمئن

 

با دست های خونین

 

به دیزگاه  باز می گردد

 

تا چشم هایش را درچشمه ی کور بشوید

 

شاید.....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 2:53 توسط ا. اکبری دیزگاه |

 

به دیزگاه می رسد

 

کشتی

 

ابراهیم سوار می شود

 

تا

 

نا

 

کجا

 

....

 

( نوح راننده ی خوبی نبود)

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:56 توسط ا. اکبری دیزگاه |